سه محصول در یک بسته Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 17 مهر ماه سال 1385

استوا تا قطب را ....یک شبه افسار گسیخته ....به حکم تازیانه ی عشق

یورتمه رفتم ... نه خدایی نه عشق خدایی نه عشق زمینی ...

 

یکشنبه 2 مهر ماه سال 1385

ای مردمان...
در این حوالی دلم گرفته است...
از غربتی که شمائید...

شنبه 1 مهر ماه سال 1385

اجناس برگشتی از شرکت :

پ.ن.۱:تو عزیزی هستی که هیچوقت نمیشه فراموشش کرد...
من از تو خیلی چیزا یاد گرفتم...
چیزای بزرگی که همیشه باهام میمونه وهر لحظه یادت و برام تازه میکنه...
تو عزیز پاک ومهربونی هستی که خوشبختیش بزرگترین آرزومه...

میخوام یه بچه کوچولو باشم دست بر سرم بکشن با یه شوکولات ۱۰ تومانی رو کونم بذارن همه کاری باهام بکنن ولی دیگه له نشم ...

 

سکوت تلخیست...

و هر صدایی با ارتعاش لرزه بر تنم می افکند...

شب است و سیاهی...

               جاده ای بی انتها...

                              در پی روشنایی...

در دلم دری از امید روییده...

                                  وارد می شوم...

سکوت با نگاهش جوابم می دهد...

سنگ بزرگ و گردی به سویم غلت می خورد...

نکند کسی مرا فریفته؟؟؟!!!

من چه می خواهم؟؟؟

                     که هستم؟؟؟

                             چه می کنم در اینجا؟؟؟

                                                اصلا اینجا کجاست؟؟؟

                                      ...

                            ...

                   ...

پ.و :شاید انسان بودی شاید یه دختر بارون دیده بودی شاید یه دوست خوب شاید یه ادم پر طاقت شاید یه مادر خوب یا یه همسر خوب شاید یه بنده ی خوب برای خدات ولی یه معشوق فوق العاده بی رحم برای من بودی ...

اگر بگم ازت متنفرم بگم ازت بدم میاد بگم برو گمشو بگم دوست ندارم بگم نمی خوام ببینمت دروغ گفتم مثه همه ی دروغ هایی که شنیدم ولی یه چیزو میگم برو زندگی کن هر کجا با هر کی هر جوری یه دعا هر چند نصف و نیمه از من پشت سرت از یکی که ارزوها داشت از یکی که خیلی از شب ها با خداش خلوت میکرد از یکی که برا بدست اوردن مثه یه نوزاد پاک شده بود ....

 

شنبه 1 مهر ماه سال 1385

یه ذره...فقط یه ذره حرمتم باقی بود که اونم...

 

پ.ن۱:راحت باش که دیگه هیچوقت نه منتظر میمونم نه سراغت میام...

پ.ن۲:در مورد اون دختر کولیه هم چشماتو باز کن...اون به هوای جندگی کردن گدایی میکنه!!!

پ.ن۳:و اینکه دیگه اینبار بای!!!

پ.ن۴:.

شنبه 1 مهر ماه سال 1385
نمیتونم ببخشمت دور شو برو نبینمت
تیکه ای بودی از دلم خشکیدی و بریدمت
هزارویک رنگی بدون
دروغ و نیرنگی بدون

واسه دله عاشقه من بد نامی و ننگی بدون
"راهمو سد کردی عزیز
عشقمو رد کردی عزیز

خودت ندونستی چی کردی باما بد کردی عزیز"

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم
تروخدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم
تو عین ناباوریا تو هم شدی یه زخم نو
هیچ نمیخوام مثله تو شم از جلوی چشام برو

 

 رضا جون هم بد حرفی نزده ها ...

پ.و :باز هم مثه یک کتاب نخونده باقی موندم .

پ.و : ش۱ /  من میخوام با اون دختر کولی که سر خیابون وای می ایسته گدایی می کنه تا خرج زندگیشو دربیاره نره جندگی ازدواج کنم.

جمعه 31 شهریور ماه سال 1385

غروب
پایان خورشید نیست...
غروب
پایان زمینه!!!

 

پ.ن.۱:تو عزیزی هستی که هیچوقت نمیشه فراموشش کرد...
من از تو خیلی چیزا یاد گرفتم...
چیزای بزرگی که همیشه باهام میمونه وهر لحظه یادت و برام تازه میکنه...
تو عزیز پاک ومهربونی هستی که خوشبختیش بزرگترین آرزومه...

پ.ن.۲:روزهای سکسی و نیمه سکسی داشته باشی...

یکشنبه 26 شهریور ماه سال 1385
آهای اشق ها بیاین میخوام براتون نقل کنم آهای دل شکسته ها آهای مردنی ها آهای اونایی که به صفر بند هستین بیاین میخوام از خودم و خودت اونا بگم از عشق این دوره و زمونه از من و تو ...
همین امروز
تو :باید ببینمت
تو : اگر اومدی که هیچ اگر نه که دور من یکی خط قرمز بکش
تو :من اهلش نیستم
تو : هنوز پسری بهم دست نزده
تو :فقط یه بار عاشق شدم
تو:بعدشم شیکست خوردم
اومد تو اتاق
درها بسته و قفل
من: کنارت بشینم یا اینجا رو صندلی خودم
تو :هر جا که راحتی عزیزم
من : اوه لالا
من : خوب بتعریف
تو :از چی عزیزمممممم
من : از سکس هایی که داشتی از بی اف های خوشگل مامانیت
تو : سکس ، بی اف ؟!
من که گفتم اهل این کارها نبودم
من : اه
پس اینجا چیکار میکنی تو این اتاق با در پنجره قفل زده اونم با من
تو : من من من روم نمیشه بگم
من : بگو راحت باش
تو : اخه
اخه
اخه دوست دارم عزیزم
من : اوقققق
تو : چیه باورت نمیشه
من : چرا
من : جیگر رو کله ی من دو تا شاخ یا دو تا گوش بلند نمی بینی !!!
تو : وا این چه حرفیه
من : خوب بی خیال
تو : نمیای پیشم بشینی
من : یعنی بیام
تو : دستتات چه سرده
صورتت خیلی گرمه برعکس دستتات
من : اخه من خونسردم و یه جاهایی هم خونگرم
تو :اخی
وای....
.
.
.
.
.
.
خیلی...
.
.
.
منم هیمنطور ..
.
.
.
نکن نکن ...
هق هق هق
تو :یعنی خدا منو میبخشه
من : با خدا ت خلوت کردی ازش بپرس
تو : اذیت نکن دیگه
من : اذیتش مونده
تو : نه من نمی تونم
من : یعنی دوست نداری
تو : دوست که ....
من : اوکی
پاشو لباساتو ....
تو : ناراحت شدی ؟
من : جان
ناراحت !!!
تو : خوب بیا دیگه اخه من اولین بارمه گفتم که تا حالا با کسی س...
من : ها ها ها
تو : نخند دیگه
من : هر چی تو بگی
من : حرفی و کاری ندارم
تو : دلمو می شکونی
من : ها ها ها
من : جمع و جور کن میخوام در رو وا کنم
تو : اخه چراااااا
.
.
.
من : بخاطر همون یه راه
من : روز خوش
تو : بوس
تو : بوس
نتیجه گیری اخلاقی :
عاشق شدم یعنی حشری شدم
دوستت دارم یعنی میخوام باهات سکس داشته باشم
نمی تونم اهلش نبودم یعنی زودتر شروع کن
دوست پسر نداشتم سکس نداشتم یعنی بیماری خاصی ندارم دلت رو بزن به دریا راحت باش
بوس بوس یعنی من بازم میام البت برای سکس

روزهای سکسی و نیمه سکسی داشته باشین ...
چهارشنبه 8 شهریور ماه سال 1385

 قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب ...

شنبه 28 مرداد ماه سال 1385

من امروز یه راه حل برای تمام مشکلات بشریت پیدا کردم حداقل برای موضوعات زیر میتونه کمک مفیدی باشه
1-اگر در عشق شکست خورده اید
بروید و دوتا از این عروسک های الاغ بخرید یکی از اون ها که لب های قرمز داره و یکی هم از اون ها که لب های قرمز نداره
خوب حالا یکی از این دوتا عشقتونه و یکی هم خود شما تا میتونید به هر دوتای الاغشون بد وبیراه بگید که چرا اصلا از اول
عاشق شدند.
2- اگر تازه گی ها دلتون واسه اینکه توی بقل عشقتون باشید تنگ شده:
برید و یه دونه از این هاپوهای بزرگ و نرم بخرید و سعی کنید یه جوری جای خالی عشقتون رو واستون پر کنه و یه جوری یواشکی
شب ها پیش خودتون بخوابونیدش.
3- اگر به یک نفر علاقه مند هستید و خجالت میکشید که بهش بگید
کافی است یک عدد از این عروسک هایی که قلبش افتاده کف پاش بخرید و به طرف هدیه بدهید.
4- اگر از فضای سیاسی کشور ناراضی هستید
میتونید یه دونه از اون الاغ قرمزها به عنوان عالیجناب سرخ پوش بخرید و تا میتونید بهش بد و بیراه بگید.
5- اگر میخواهید عشقتان مدت بیشتری با شما بماند
یک عدد از این عروسک های انسان های اولیه بخرید
از همون هایی که یه زن و مرد غار نشین توی بقل همدیگه هستند و به هم چسبیده اند
و آن را به عشقتان هدیه بدهید
6- اگر میخواهید وبلاگتان پر خواننده باشد مدام از عروسک صحبت کنید
7- اگر میخواهید دوست دخترتان فکر کند که شما چه روحیه لطیفی دارید
به او بگوئید اوه عزیزم من عاشق عروسک هستم
8- اگر از زندگی مشترک واهمه دارید میتوانید با خرید چند عروسک نی نی آنرا تمرین کنید
9- اگر میخواهید پولدار شوید ، عروسک فروشی باز کنید
10- اگر میخواهید صنعت ملی پیشرفت کند عروسک بخرید آن هم از نوع سارا و دارایش